اگر دل دلیل است...اورده ام

بسترم صدف خالی یک تنهایی است...و تو چون مروارید...گردن اویز کسان دگری

...

دوستان عزیز دیگه نمیام اینجا....

دوستان مهربونم که نظر دادن و جواب ندادم...واقعا شرمنده ی تک تک شما عزیزان هستم...

ببخشید که نتونستم جواب خوبیهاتونو بدم...حلالم کنید...

خیلی ها این چند وقت نظر دادن و از بی معرفتی من شکایت کردن...خیلی  بی معرفتم...گفتن نداره...

در هر حال ببخشید که نبودم و وقتی هم که بودم نبودم!!

دیگه نمیام...

موفق باشید.

برچسب ها : ,
موضوع : | بازدید : 337
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شقایق 

میدرخشد از دور...!!

میدرخشد از دور...

سوسوی فانوس های ابدی...

من کجا گم کرده ام پاهای خویش...

که این چنین وامانده ام در راه خویش...

سوسوهای بیابان گم شدند...

من شدم تنها...

تاریکی مطلق است...

از صدای پاها فهمیده ام...

سوسوی این روشنی...

چشم گرگان بیان بودند!!

 

برچسب ها : ,
موضوع : | بازدید : 285
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شقایق 

این جمله ها!!

حالا بعد از مدت کوتاهی که شما عزیزان در پست(بنویسید) جمله های زیبای خودتون رو برای من ارسال کردید قرار شد من جمله های زیبای شما رو در وبلاگ قرار بدم.

ادامه ی جمله ی کسی بود که میگفت...با جمله های زیبای شما!

خودم:کسی بود که میگفت...زندگی همین امروز است...نه دیروز و فردا.

بهار: کسی بود که میگفت.. .
تمومه زندگیشم اما...
پس چرا تنهام گذاشت.. .
به خاطره یکی دیگه...
اون کسی بود که میگفت تورو با دنیا عوض نمیکنم اما الان چی...؟
اون کسی بود که به خاطرم خیلی کارا کرد اما همه ی مهربونیاشو با غباری از غم هام پوشوند...
این ها فقط یک دلیل داشت:
این که دوستم نداشت و به خاطر یکی دیگه تنهام گذاشت!!

ساره: کسی بود که میگفت...هنوز خیلی زوده واسه اینکه بفهمی چه بلایی سر خودت آوردی.

جوکر:کسی بود که میگفت...زندگی رسم خوشایندی ست...زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ.

داریوش:کسی بود که میگفت...واژه هایت را خریدارم!

مجنون:کسی بود که میگفت...عشق دو هم اغوشی نیست...عشق وصف بلند یک انسان است.

ایتالیا:کسی بود که میگفت...کردار نیک...گفتار نیک...پندار نیک.

مسیح:کسی بود که میگفت...خدا را جستجو کن...غافل شدم خدا را جستجو کردم و نمی دانستم خدا در کنارم ایستاده.

خاطره:کسی بود که میگفت...برای ساعت ها لالایی بخوانید تا انها هم خواب بمانند.

زندگی:کسی بود که میگفت...حرف های ما هنوز ناتمام...تا نگاه میکنی وقت رفتن است.

مهتاب:کسی بود که میگفت...زندگی معنای بودن دارد...وقتی رفت...بودن را احساس کردم.

رهگذر:کسی بود که میگفت...بار سفر ببند...همسفر راه تو خواهم بود...اگر میدانستم نیمه ی راه جدایی را همسفرم میکند هرگز بار سفر نمی بستم.

نانازی:کسی بود که میگفت...همیشه کنارتم.

کهنه سوار عشق:کسی بود که میگفت...تا شقایق هست زندگی باید کرد/شقایق هست تو نیستی چه باید کرد؟!

...و در اخر...کسانی هستند که خیلی چیزها میگن...از جاهای دور...از جاهای نزدیک...

ولی هر کدوم از این جمله ها به گوهر وجود افراد بستگی داره...هر چقدر گوهر درخشان و با ارزش تر باشه...

جمله ها بهتر و ارزشمند تر خواهند بود.

برچسب ها : ,
موضوع : | بازدید : 323
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شقایق 

...

دیشب...سر یک مزرعه بودم...

نی زارها چه بلند...و هوا سرد و نفس گیر...

پشت پرچین دیدم...شیطان را.

شنل از دوش انداخته بود...

در همین نزدیکی برکه ای بود چه شفاف و زلال...

عکس شیطان در ان افتاده بود...

من کنارش رفتم...

و شیطان به نجوا پرسید...

تو ای خاک چه میخواهی!

گفتم برتر از اتش نبودم...ولی...

در سینه قلبی به اندازه ی اتش دارم...

سرد نگاهم کرد...

در پشت نی زارهای بلند...

رفت.

برچسب ها : ,
موضوع : | بازدید : 385
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شقایق 

گرچه نبودم...هستم!

صبح دیروز...

پستچی را گفتم...

زین پس اگر...

هر کسی نامه فرستاد به من...

تو پس اش خواهی داد...

و به او میگویی...

ان شاعر مرده است...

چون گلی پژمرده است...

پستچی کرد درنگ...

و به لبخند بگفت...

من تمام نامه ها را به در خانه ی ان شاعر خواهم برد...

تا بخواند و بداند که نمرده.

با پوزش از عزیزانی که با وجود نبود من...باز هم به وبلاگ سر زدند.

 

برچسب ها : ,
موضوع : | بازدید : 352
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شقایق 

رخصت!

با تشکر از نظرات شما بزرگان...

فعلا یه مدتی نیستم

بر میگردم

برچسب ها : ,
موضوع : | بازدید : 358
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شقایق 

...

 Picture Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/
برچسب ها : ,
موضوع : | بازدید : 373
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شقایق 

تفاهم واژه ها!!

این روزها به حرف حق میگویند حرف مفت!!

 

شاید این دو با هم به تفاهم رسیده اند!

برچسب ها : ,
موضوع : | بازدید : 306
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شقایق 

...

از اسمان میگویم...

لجبازی را کنار گذاشت...بارید و بارید و بارید.

اسمان ببین وقتی لجبازی نمی کنی چقدر زیبا میشوی!

اسمان میدانم میتوانی...پس به حال منم ببار...

سخت ببار...

فقط مراقب غنچه ها باش...مراقب جوانه ها...

و مراقب پرستوها.

راستی...گفتم پرستو!

چقدر دلم میخواست با پرستوها کوچ کنم...و بهار اینده بازگردم.

***

اسمان ساده پرسید:

برای که مینویسی؟

نگاهش کردم.لبخند زد و گفت:

برای من؟

خنده ام گرفت.گفتم:

برای تو هم نوشتم!

جدی شد و پرسید:

میخواهی نوشته ها را برایش ببرم؟

نگاهش کردم.او هم در چشمانم خیره بود.

بغض کردم.صدایم در نمی امد...ولی گفتم:

اگر بردی...نگو نوشته های دختری است که افسانه شده...بگو نویسنده گمنام است!

نمی خواهم نوشته هایم با خنده هایش...بی اعتبار شود.

برچسب ها : ,
موضوع : | بازدید : 907
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شقایق 

تک جمله های پوچ!

بی تو نشستم...بر سر سفره ی تقدیر

کاش خدا...تو را با من هم سفره میکرد.

***

کاش محتاج من بودی...انوقت نمی گذاشتم محتاج بمانی.

***

چه بگویم وقتی در همهمه ی سارها صدایم نمی رسد...

***

پ.ن:عقلم این روزها به من اعتماد ندارد...!

برچسب ها : ,
موضوع : | بازدید : 560
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شقایق 

صفحه قبل صفحه بعد